
نمیدونم ازکجاشروع کنم قصه تلخ سادگیمو،نمیدونم چراقسمت میکنم روزهای خوب زندگیمو، چرا اول قصه همه دوسم دارن، وسطای قصه میشه سربسرم میذارن،تامیخوادقصه تموم بشه همه تنهام میذارن،میتونم مثل همه دورنگ باشم دل نبازم، میتونم مثل همه عشق بادی بسازم تابایه نیش زبون بترکه وخراب بشه، تابیان جمعش کنن دوباره دل خراب بشه،میتونم بازی کنم باعشق واحساس کسی، میتونم درست کنم ترس ودلواپسی، میتونم پشت دلا قایم بشم کمین کنم، من بایدچطوربفهمم دوسم داره، تودنیااصلاعشق واقعی وجودداره؟؟؟